X

واقعه غدیر نفی اسلام سکولار

واقعه غدیر نفی اسلام سکولار

پورتال یک آرشیو وب فارسی:یزدما: کنار زدن علی علیه السلام از منصب امامت و ولایت جامعه در صدر اسلام، نقطه ی آغاز سکولاریسم در جامعه ی اسلامی هست. نصب آن حضرت به ولایت، خط بطلان کشیدن بر سکولاریسم در همه ی ابعاد و اشکال آن به ویژه جدایی دین از سیاست و حکومت هست.مسئله ی غدیر بخشی مهم از طرح کلی و نقشه ی راه اسلام هست که نسبت به امور دنیوی، مسائل اجتماعی، سیاسی و حکومتی گفته، طرح و برنامه دارد. رهبر انقلاب درباره ی رابطه ی میان مسائل اجتماعی و سیاسی واقعه ی غدیر با سکولاریسم چنین می فرمایند: «آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع مشاهده سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده هست- جوابشان مسئله ى غدیر هست.» با حجت الاسلام والمسلمین محمود رجبی، قائم مقام مؤسسه ی آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله علیه درباره ی چگونگی تقابل «سکولاریسم» با «ولایت» به گفت و گو نشستیم. واقعه ی غدیر در تفکر شیعه چه جایگاهی دارد؟ یکی از مقاطع بسیار حساس و سرنوشت ساز امت اسلامی و بلکه بشریت، عید سعید غدیرخم و اعلام عمومی ولایت حضرت علی علیه السلام هست. مسئله ی غدیر از مسلمات خدشه ناپذیر تاریخ اسلام هست و علامه امینی اسناد فراوان این حادثه ی تاریخی را در «الغدیر» به گونه ای بیان کرده اند که هیچ گونه تردید و خدشه ای نمی پذیرد. واقعه ی غدیر خم ویژه ی شیعیان نیست، بلکه مربوط به امت اسلامی هست، زیرا یکی از مسائل بنیادین اسلام هست که در آیات و روایات، تعابیری که در مورد آن آمده، در مورد هیچ اصلی از اصول اساسی اسلام نیامده هست: «یا ایهال الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک وان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده: ۶۷) یا «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دنیا» (مائده: ۳). این تعابیر در مورد سایر اصول اساسی اسلام نیامده هست. یا تعبیر بلندی که از امام باقر علیه السلام در کتاب «کافی» (ج۲، ص۹) آمده هست که فرموده اند: «بنی الاسلام علی خمس علی الصلاه و الزکاه و الصیام و الحج و الولایه و لم یناد بشیئ کما نودی بالولایه» مسئله ی غدیر نه به تعبیر بعضی یک خاطره ی فرقه ای متعلق به شیعه هست، نه به تعبیر بعضی دیگر، یک جریان تاریخی فرعی هست، بلکه در آن روز، مسئله ی ولایت که جزء اصول اساسی اسلام هست، مطرح شده و مسئله ی غدیر بخشی مهم از طرح کلی و نقشه ی راه اسلام هست که ریشه ی الهی، قرآنی و روایی دارد. این روز متعلق به همه ی مسلمانان هست که با ابلاغ عمومی ولایت، سرنوشت امت اسلامی ترسیم می شود. این حادثه ی عظیم و مهم تاریخی منشأ وحدت میان مسلمانان جهان در اندیشه و عمل در طول تاریخ می توانسته و می تواند باشد. مسئله ی غدیر نه به تعبیر بعضی یک خاطره ی فرقه ای متعلق به شیعه هست. این روز متعلق به همه ی مسلمانان هست که با ابلاغ عمومی ولایت، سرنوشت امت اسلامی ترسیم می شود. این حادثه ی عظیم و مهم تاریخی منشأ وحدت میان مسلمانان جهان در اندیشه و عمل در طول تاریخ می توانسته و می تواند باشد. رهبر انقلاب در یکی از سخنرانی های خود می فرمایند: «آن کسانى که سعى کردند اسلام را از مسائل اجتماعى و از مسائل سیاسى برکنار بدارند و آن را منحصر کنند به مسائل شخصى و مسائل خصوصىِ زندگى افراد- و در واقع مشاهده سکولار به اسلام داشته باشند که تبلیغات دشمنان و دستهاى دشمنان هم این بینش را در بین مسلمانان در طول سالیان دراز ترویج کرده هست- جوابشان مسئله ى غدیر هست.» بنابراین چه رابطه ای میان مسائل اجتماعی و سیاسی و غدیر وجود دارد؟ سکولاریسم درجات و ابعاد و مراتبی دارد که نصب علی علیه السلام در روز عید غدیر، همه ی مراتب و درجات یا ابعاد آن را نفی می کند. مرتبه و درجه ی اول سکولاریسم این هست که دین برای آخرت مردم و رابطه ی خدا و بندگان هست و به امور دنیوی انسان به طور کلی کاری ندارد و برای آن طرح و برنامه ای ندارد. طبق این نظر، اسلام حتی در امور فردی هم جز آنچه مربوط به آخرت و عبادت خداست، نظری ندارد. مرتبه و درجه ی دوم سکولاریسم این هست که محدوده ی دین گرچه دنیا را دربرمی گیرد، ولی ویژه ی مسائل فردی هست و مسائل اجتماعی از قلمرو دین خارج هستند. این مرتبه از سکولاریسم می گوید دین برای مدیریت زندگی اجتماعی بشر برنامه ای ندارد و آن را به عقل و تجربه ی بشری واگذار کرده هست. مرتبه و درجه ی سوم سکولاریسم ناظر به مسائل سیاسی و حکومتی هست. نقطه ی محوری این درجه و مرتبه ی سکولاریسم این هست که دین از سیاست جداست، سیاست یک امر زمینی هست که انسان ها خود باید برای آن برنامه ریزی کنند و آن را اجرا کنند و دین برای مسائل حکومتی و سیاسی برنامه ای ندارد و نباید در آن دخالت کند. نخست باید تصویر درستی از مسئله ی غدیر و ابلاغ ولایت داشته باشیم. نصب امیرالمؤمنین علی علیه السلام از سوی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم یک رفتار شخصی و آینده نگری شخصی نبوده هست، بلکه ایشان به دستور خدا این موضوع را ابلاغ می کند؛ یعنی حتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان یک شخص که حاکم اسلامی و فرد اول جامعه ی خود هست، حاکم و نقشه ی راه پس از خود را تعیین نمی کند، بلکه ایشان تعیین حاکم اسلامی پس از خود و نقشه ی راه را به عنوان بخشی از دین که مأمور به ابلاغ آن هست، معرفی می کند؛ یعنی این سیستم حکومتی و حاکم، بخشی از دین و آن هم بخش اساسی دین هست که به یک معنا معادل کل رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم تا آن مقطع (یعنی سال پایانی عمر شریف آن حضرت) محسوب می شود و به عبارت دیگر، اساسی ترین رکن دین هست که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مأمور به ابلاغ آن هست. وقتی این نصب حتی مصلحت اندیشی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هم نیست، بلکه در متن دین اسلام هست و از مهم ترین و اساسی ترین اصول آن محسوب می شود، پس اسلام در متن خود نسبت به امور دنیوی (درجه ی اول سکولاریسم) و مسائل اجتماعی زندگی بشر (مرتبه ی دوم سکولاریسم) و درخصوص مسائل سیاسی و حکومتی (درجه ی سوم سکولاریسم) گفته و طرح و برنامه دارد. کنار زدن علی علیه السلام از منصب امامت و ولایت جامعه در صدر اسلام، نقطه ی آغاز سکولاریسم در جامعه ی اسلامی هست. نصب آن حضرت به ولایت، خط بطلان کشیدن بر سکولاریسم در همه ی ابعاد و اشکال آن به ویژه جدایی دین از سیاست و حکومت هست. نصب امیرالمؤمنین به معنای فراگیری قلمرو دین نسبت به دنیای مردم هست و همه ی امور اجتماعی باید در چارچوب طرح مدیریتی و هدایتی دین جریان یابد و سیستم حکومتی بخشی از نقشه ی راه جامع دین برای سعادت دنیا و آخرت مردم هست. به عبارت مرحوم مدرس رحمه الله علیه، دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست. پس نصب علی علیه السلام به معنای نفی همه ی اشکال سکولاریسم هست و نپذیرفتن آن به معنای سکولاریزه کردن اسلام هست. آنچه در صدر اسلام رخ داد و تن به نصب امیرالمؤمنین علی علیه السلام ندادند، در واقع نقطه ی آغاز سکولاریسم در اسلام هست. در واقع کنار زدن حضرت علی علیه السلام از منصب امامت و ولایت جامعه در صدر اسلام، نقطه ی آغاز سکولاریسم در جامعه ی اسلامی هست. نصب آن حضرت به ولایت، خط بطلان کشیدن بر سکولاریسم در همه ی ابعاد و اشکال آن به ویژه جدایی دین از سیاست و حکومت هست. چرا معارف اسلامی به گونه ای هست که برای اجرای آن باید حتماً حکومت تأسیس کرد؟ به عنوان مقدمه، این نکته را عرض کنم که براساس دلایل عقلی و بینش دینی (قرآنی و روایی)، خداوند آفریننده ی جهان و از جمله انسان هست و هرچه انسان ها دارند از آن خداست. به همین دلیل، حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست، زیرا کسی ذاتاً حق حاکمیت می تواند داشته باشد که مالک یک شیء یا فرد باشد و هیچ کس ذاتاً مالک انسان و آنچه دارد نیست و نمی تواند باشد. پس حق حاکمیت ذاتاً از آن خداست. البته این حق حاکمیت ذاتی را خداوند می تواند به کس یا کسانی تفویض کند و در این صورت، طبق ضوابط عقل و بینش اسلامی هیچ کس حق حاکمیت بر افراد دیگر را ندارد، مگر خداوند یا کسی که خداوند این حق ذاتی خود را به او تفویض کرده باشد. از سوی دیگر، طبق آموزه های دینی، تنها پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و پس از پیامبر، امامان معصوم علیهم السلام و در زمان غیبت امام معصوم، ولایت فقیه هست که خداوند حق حاکمیت را به آن ها تفویض کرده هست. بنابراین حق حاکمیت سیاسی، طبق تبیینی که ذکر شد، تنها برای پیامبر و امامان و ولایت فقیه هست. اما دلیل اینکه چرا تعالیم دینی مستلزم تشکیل حکومت هست، این هست که از منظر عقلی، جامعه باید حاکم و حکومتی داشته باشد، زیرا وجود اصل حکومت و حاکم دارای فوایدی هست و فقدان آن موجب خلأها و آسیب های مهمی همچون هرج ومرج هست و وجود حکومت این آسیب ها و خلأها را از بین می برد. از سوی دیگر، اسلام احکام اجتماعی فراوانی دارد که اجرای آن ها وابسته به نظام حکومتی هست و در خلأ حکومت امکان اجرا ندارد و قطعاً عملی نمی شود و درصورتی که حکومت به طور کلی یا حکومتی طبق موازین دینی تشکیل نشود، این احکام اجرا نخواهد شد، زیرا خودخواهی و منفعت خواهی انسان ها مانع اجرای آن می شود. اگر اسلام برای اجرای این احکام برنامه ای در قالب حکومت نداشته باشد، جعل این احکام و ابلاغ آن ها از سوی خدا در قرآن و توسط پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم لغو هست و با حکمت خداوندی سازگار نیست. به بیان دیگر، انسان موجودی اجتماعی هست و ادیان و به ویژه اسلام برای اداره و مدیریت و راهنمایی چنین انسانی آمده اند. آمده اند تا انسان را در تمام ابعادش هدایت و مدیریت کنند. از سوی دیگر، ابعاد فردی و اجتماعی انسان به صورت یک ارگانیسم درهم تنیده هست و فردی ترین مسائل انسانی، پیوندی با بُعد اجتماعی او دارد و اینکه انسان ها به صورت ایزوله و جدای از اجتماع زندگی کنند، عملاً نزدیک به محال هست. به تعبیر دیگر، هر فعالیتی که انسان انجام می دهد، بُعدی اجتماعی دارد و با رویکردی اجتماعی قابل بررسی هست. اسلام هم با همین منظر برای انسان برنامه ریزی کرده و به همین دلیل هست که مرحوم علامه طباطبایی می فرمایند: «الاسلام اجتماعی فی کل شئونه»؛ اسلام در همه ی شئونش اجتماعی هست. در واقع دینی که می خواهد چنین انسانی را هدایت و مدیریت کند، اگر در همه ی شئونش اجتماعی نباشد، قادر به هدایت و مدیریت چنین انسانی نیست. سکولارها می گفتند دین به دنیای مردم و مسائل سیاسی و اجتماعی کاری ندارد و ناظر به تأمین آخرت مردم هست. طبق این دیدگاه، دین حتی برای آخرت هم دستوری به مردم نمی دهد که مردم را به سوی بهشت راهنمایی کنید، زمینه های آن را فراهم کنید و عوامل شناختی و انگیزشی آن را ایجاد کنید و از رفتن مردم به جهنم جلوگیری کنید. از سوی دیگر، وقتی به متون دینی (آیات و روایات) رجوع می کنیم، می بینیم در متن دین، آموزه ها و احکام اجتماعی فراوان وجود دارد که از آن جمله اشاره به سیستم حکومتی و ویژگی های حاکم هست. روشن هست که اسلام راضی به ترک و نادیده گرفتن احکام خویش نیست و دستور به رعایت آن می دهد. بنابراین هم در متن دین مسائل اجتماعی آمده هست و هم آن احکام از منظر دین باید اجرا شود و هم برای مجری آن شرایط خاصی تعیین شده و آن شرایط از منظر دین لازم الاجراست و اگر این مجموعه ی آموزه ها را در نظر بگیریم، وجود حکومت برای اجرای آن ها از ضروریات هست. علاوه بر آنکه مسلمانان از اتکا و رجوع به حکام جور نهی شده اند و حکام جور مصداق طاغوت نامیده شده اند. پس باید حکام حقی بر جامعه ی اسلامی حکم فرمایی کنند. برخی معتقدند که حتی اگر حکومت دینی باشد هم نیازی نیست خود را مکلف به سعادت اخروی انسان ها بداند. به زبان ساده، معتقدند که حکومت مسئول بهشت بردن انسان ها نیست. این گزاره تا چه اندازه صحیح هست؟ ان شاء الله که کسانی که چنین سخنی می گویند یا از آن دفاع می کنند، متوجه لوازم گفته خود نیستند. در اسلام احکام کیفری داریم و بخشی از حقوق اسلامی حقوق جزاست. مثلاً ما در اسلام حکم قصاص را داریم. این حکم قصاص لازم الاجراست یا خیر. اگر لازم الاجراست که مسلماً هم لازم الاجراست، آیا اجرای آن جنبه ی بازدارندگی دارد و موجب ترک جرم می شود؟ اگر می شود که مسلماً هم به لحاظ دینی، هم به لحاظ عقلی و هم به لحاظ تجربی جنبه ی بازدارندگی دارد و نزدیک به بدیهی هست که چنین اثری دارد، آیا بازدارندگی آن به این معنا نیست که دیگران را از جهنمی شدن حفظ می کند و زمینه های ورود به بهشت را برایشان فراهم می سازد؟ پس طبق بیانات و آموزه های اسلامی، دولت اسلامی موظف به اعمالی هست که مردم را به بهشت ببرد و از سقوط در جهنم بازدارد. پس نسبت به بهشت رفتن و جهنم نرفتن مردم مسئولیت دارد. دست کم یکی از فلسفه ها و حکمت های احکام کیفری و از جمله جعل حکم قصاص، به بهشت رفتن و جلوگیری از جهنم رفتن مردم هست و قوه ی قضائیه ی ما یا دیگر نهادهای مربوط، مأمور به چنین وظیفه ای هستند. آیا امربه سرشناس و نهی ازمنکر بر همه ی مسلمانان واجب هست؟ وجوب آن از مسلمات اسلام هست. آیا نتیجه ی امربه سرشناس و نهی ازمنکر به بهشت بردن و از جهنم نجات دادن مردم نیست؟ وقتی شرط احتمال تأثیر در مورد امربه سرشناس و نهی ازمنکر در آموزه های اسلامی مطرح می شود، معنایش این هست که این دستور صرفاً یک دستور عبادی نیست که باید انجام گیرد و به اثرگذاری یا عدم آن نظری ندارد؛ یعنی این فریضه ی الهی برای بهشت بردن مردم هست. ارشاد جاهل در همان محدوده ای که فقها فتوا داده اند، واجب هست. آیا وجوب آن به این معنا نیست که مسلمانان مأمور به انجام آن هستند و آیا نتیجه ی ارشاد جاهل و هدف از آن، جز این هست که مردم راه رفتن به بهشت را به دست آورند و با پیمودن آن به بهشت بروند. پس کسی که ارشاد جاهل می کند، می خواهد طرف مقابلش را به بهشت ببرد. آیا حرمت نگهداری کتب گمراه کننده جز برای پاسخ گویی به آن یا مصلحت اهم دیگری، به معنای جلوگیری از جهنمی شدن انسان ها نیست؟ به نظر می رسد این تفکر از یک منظر، افراطی ترین شکل سکولاریسم را در درون خود دارد، زیرا سکولارها می گفتند دین به دنیای مردم و مسائل سیاسی و اجتماعی کاری ندارد و ناظر به تأمین آخرت مردم هست. طبق این دیدگاه، دین حتی برای آخرت هم دستوری به مردم نمی دهد که مردم را به سوی بهشت راهنمایی کنید، زمینه های آن را فراهم کنید و عوامل شناختی و انگیزشی آن را ایجاد کنید و از رفتن مردم به جهنم جلوگیری کنید. چرا حکومت اسلامی وظیفه ی سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را عهده دار هست؟ حکومت اسلامی وظیفه ی اصلی اش اداره ی جامعه براساس احکام و آموزه های اسلامی و نهادینه سازی و فرهنگ سازی دین و آموزه های اسلامی هست. از سوی دیگر، احکام اسلامی برای تأمین سعادت دنیوی و اخروی هستند. این حقیقت از آیات و روایات و نیز دلایلی که حکمای اسلامی برای لزوم بعثت انبیا ذکر کرده اند، استفاده می شود و در منابع مربوط تبیین شده هست. نتیجه ی این دو مقدمه آن هست که حکومت اسلامی وظیفه ی تأمین سعادت دنیوی و اخروی افراد جامعه را براساس آموزه های اسلامی و در چارچوب آن به عهده دارد، زیرا علاوه بر اقتضای تأسیس حکومت اسلامی، در متن دین، برای حکومت اسلامی وظایفی در این زمینه تعیین شده هست. منبع: Khamenei.ir پایان خبر

پنجشنبه ، ۹مهر۱۳۹۴

[مشاهده متن کامل خبر]

واقعه غدیر نفی اسلام سکولار

تهیه و گردآوری : پورتال ۱

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *