X

لال-فریدون مشیری

لال-فریدون مشیری

پورتال یک : لطفا در ادامه لال-فریدون مشیری را ببینید.

ز تحسینم، خدا را، لب فرو بند!

نه شعر می باشد این، بسوزان دفترم را

مرا شاعر چه می پنداری ـــ ای دوست ـــ

بسوزان این دل خوشباورم را.

گفته تلخ می باشد، امّا گوش میدار،

كه در گفتار من رازی نهفته می باشد

نه تنها بعد ازین شعری نگویند؛

كسی هم پیش ازین شعری نگفته می باشد!

مرا دیوانه می خوانی؟دریغا؛

ولی من بر سر گفتار خویشم،

فریب می باشد این گفته سازی، فریب می باشد!

كه من خود شرمسار كار خویشم.

مگر احساس گنجد در كلامی؟

مگر الهام جوشد با سرودی؟

مگر دریا نشیند در سبوئی؟

مگر پندار گیرد تار و پودی؟

چه شوق می باشد این، چه عشق می باشد این،

چه شعر می باشد؟

كه جان احساس كرد، امّا زبان گفت!

چه حال می باشد این، كه در شعری توان خواند؟

چه درد می باشد این، كه در بیتی توان گفت؟

اگر احساس می گنجید در شعر،

به جز خاكستر از دفتر نمی ماند!

وگر الهام می جوشید با حرف؛

زبان از ناتوانی در نمی ماند.

شبی، همراه این اندوه جانكاه،

مرا با شوخ چشمی گفتگو بود.

نه چون من، های و هوی شاعری داشت

ولی، شعر مجسّم: چشم او بود!

به هر لبخند، یك «حافظ» غزل داشت.

به هر گفتار، یك «سعدی» گفته بود.

من از آن شب خموشی پیشه كردم

كه شعر او، خدای شعر من بود!

ز تحسینم خدا را، لب فرو بند.

نه شعر می باشد این، بسوزان دفترم را

مرا شاعر چه می پنداری ـــ ای دوست؟

بسوزان این دل خوشباورم را.

تهیه و گردآوری : گروه سرگرمی تفریحی پورتال یک

امیدواریم که از لال-فریدون مشیری استفاده مناسب را برده باشید.لطفا نظرات خود را با ما درمیان بگذارید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *